IRANIAN P.E.N.CENTRE
( IN EXILE)
IPCE

  The Iranian PEN Center in Exile
English Links Literature Members Leaflets Structure Chart Home

اين صفحه ويژه آثار اعضای انجمن است. از اعضای انجمن درخواست می شود کارهای خود را به نشانی زیر ارسال دارند. سايت انجمن قلم، به دلايل فنی از درج آثار بيش از ۱۰ صفحه A4 معذور است.

info@iran-pen.org

تجديد چاپ مطالب اين صفحه با ذکر منبع برای همگان آزاد می باشد.

معرفی کتاب ها و مجلات رسيده
سهند: مدیر، رحیم شریفی
بررسی کتاب: مدیر، مجید روشنگر
مهناز هدایتی: شاهکار (مجموعه شعر)
مهناز هدایتی: مانکن و دو انسان مرده
باران 17 و 18

ابوالفضل اردوخانی: آوار

اسد سیف: عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید
سوسن احمدگلی: بهای سفر
کتایون آذرلی: تبسم سکوت
لیلی گلزار: در آینه غزل ها
مهناز هدایتی: شاهکار
صادق هدایت: توپ مرواری
افسانه خاکپور (مترجم): وزن حضور در جهان
مهدی استعدادی شاد: چالش اندیشه ورز ایرانی با خوان هشتم (خوان سوگواری) - با پیشگفتاری از اسماعیل خویی

داستایفسکی، زندگی و آثار: لئونید گروسمن (ترجمه دکتر سیروس سهامی)

گزیده هایی از رزا لوکزامبورگ: پیتر هودبس و کوین آندرسن (ترجمه حسن مرتضوی)
کارل مارکس و خودآفرینی انسان: سیریل اسمیت (ترجمه فاتح رضایی)
مهدی استعدادی شاد: پالایش شناسایی
ایران نامه: سردبیر حکمت هرمز
جمال میرصادقی: شناخت داستان
جمال میرصادقی: داستان نویسان نام آور ايران
جمال میرصادقی: جهان داستان
فصلنامه علمی / پژوهشی اباختر

جایگاه سیاسی ، اجتماعی زنان شاهنامه

Schreibhef t

Neue Rundschau

SINN UND FORM

Passagen

بازی کنیم بخندیم

جهان کتاب

دکتر سوزان کويری: آناهیتا

حکم دادگاه ميکونوس: برگردان، مظفر
مقدمه ای بر کشتاردگراندیشان درایران: مسعود نقره کار
شعر

فارگلیسی
احمد شاملو

سرود زهرا کاظمی
شهروز رشید

 

متن سخنرانی و بخشی از سفرنامه احمد شاملو درباره "فارگلیسی" با صدای خود شاعر ...

برای شنیدن آن روی "ادامه" کلیک کنید.

 

 

 

ادامه...

 

آمده بودم کفشدوزک را تماشا کنم

خال خالک، خاله سوسکه بپر!
اما نمیپرید
و چشمهای منتظر ما گیج میشد
از دستهای سرد ما میسرید
روی برگهای شمعدانیها
و خالهای سیاهش را با خود میبرد

آمده بودم دختر بازیگوش جمعهها را ببینم

...

ادامه...

مقالات

برادران کارامازوف
هورست یورکن گریک
برگردان: محمد ربوبی

چاپ و نشر در ایران؛ از توهم تا واقعیت
اسد سیف

 

1ـ در سال 1911، W. L. Phelps ، متخصص تاریخ ادبیات در دانشگاه Yaly (آمریکا) نوشت: ادبیات روس مانندِ موسیقی آلمان، عالی‌ترین نوع خود در جهان است(1). به گمانم اگر منظورش ادبیات کلاسیکِ روس است، حق با اوست. در میان نویسندگان کلاسیکِ روس، از پوشکین تا چخوف، داستایفسکی (1881ـ1821) بی‌تردید پرخاش‌گرترین و ستیزه‌جوترین نویسندگان است...

ادامه..

 

تبلیغات و سانسور دو رکن اساسی هر نظام تمامیت‌خواه است. دولت توتالیتر با در اختیار گرفتن کلیه رسانه‌های همگانی و هم‌زمان با آن، کنترل تمامی شبکه‌های اطلاع‌رسانی چنان تبلیغ می کند که خیر مطلق است، و به همین علت نیروهای شر پیوسته ایام بر علیه‌اش در توطئه هستند. رژیم جمهوری اسلامی به عنوان رژیمی توتالیتر، می کوشد تا با کنترل کامل چاپ و نشر و تمامی نهادهای خبری، هدایت فکری و رفتاری مردم را تحت اختیار خویش درآورد...

ادامه...

 
نقد

درنگی پیرامون شعر و دیدگا‌های شعری نیما یوشیج
رضا فرمند

عشق درادبیات داستانی ایران درتبعید
نقد از: رضا اغنمی

 

روشنی‌ها:
با یک نگاه تقویمی به کارنامه‌ی شعری نیما آشکار می‌شود که شعرهای نیما، هم از نظر فورم و قالب و هم از نظر زبان، روی‌هم‌رفته، به سوی روشنی و سادگی رفته است.
*
نیما هنگامی که در سال ۱۳۲۳ در نامه‌ای به همسایه‌ای فرضی می نوشت: «فرم و وزن شعری ایران و طرز کار آن عوض خواهد شد» ۱کوچکترین تردیدی در این امر نداشت؛....

ادامه...

 

درنخستین برگ دفتر آمده است: «به دوستِ خوبِ زندگی ام هانیه تقدیم می شود.»
وقتی درحین مطالعۀ پیشگفتار به این خبر رسیدم، «دراین مجموعه 84 رمان و 4015 داستان کوتاه مورد بررسی قرار گرفته اند. ...» به فکر فرو رفتم . هرچه پیش رفتم از پشتکار و حوصلۀ نویسنده دچار شگفتی شدم وبا زحمات اسد بیشتر آشنا شدم. وسعت و گستردگی اثربا نشانه های مستند، گواهی ست درتآیید خبری که در پیشگفتار آمده است:
« ... اولین فصل ازنخستین جلد کتاب که درتاریخ 1995 نوشته شده ...»...

ادامه...

 
داستان

گرگ سیاه
رضا اغنمی

خانه‌ي گوشت
يوسف ادريس
ترجمه، نسيم خاكسار
 

به من میگن گرگ سیاه. بذا بگن. چه عیبت داره یه لَقَبه. من که گرگ نیستم. خودم بهتر میدونم. بیخودی سرزبانها افتادم ومعروف شدم. کاریشم نمیشه کرد. حالا توی این جنگل خودمون جهنم، جنگلای دیگه هم منو به این اسم میشناسن. بذا بشناسن. اصلن به عقل جن هم نمیرسید یه روزی میشم گرگ سیاه و اینقدر شهرت بهم میزنم. حالام نباید رو این اسم فکر کنم کارای زیادی درپیشه. اسم که مهم نیس. گرگ نه خر، سگ، روباه ، خرس، خرچنگ و قورباغه چه فرقی میکنه. اسم که اعتبارنمیاره. قدرت مهمه و شهرت پیدا کردن...

ادامه...

 

انگشتري پاي چراغ است. سكوت مستولي و گوشها بسته. انگشتي پيش رونده و لغزان روي انگشتر. مردن نور چراغ در سكوت. تاريكي. در تاريكي چشمها نيز كورند.
بيوه زن و سه دخترش. خانه تنها يك اتاق دارد. ابتدا سكوت است.
بيوه زن لاغر ولندوك است. پوست روشني دارد و سي و پنج ساله است. دخترانش همه بلند قد و رسيده اند. سيه پوشند...

ادامه...