IRANIAN P.E.N.CENTRE
( IN EXILE)
IPCE

  The Iranian PEN Center in Exile
English Links Literature Contact Members Leaflets Structure Chart Home

اين صفحه ويژه آثار اعضای انجمن است. از اعضای انجمن درخواست می شود کارهای خود را به نشانی های زیر ارسال دارند. سايت انجمن قلم، به دلايل فنی از درج آثار بيش از ۱۰ صفحه A4 معذور است.

info@iran-pen.org

تجديد چاپ مطالب اين صفحه با ذکر منبع برای همگان آزاد می باشد.

معرفی کتاب ها و مجلات رسيده
کتاب سنج: رضا اغنمی
سهند، مدير: رحيم شريفی
شعرآهنگ: شهروز رشيد
هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم: ماشاءالله آجودانی
ايران شناسی، مدير: جلال متينی
بهرام رحمانی: اورهان پاموک و تابوی دولت ترکيه

P.E.N International, Volume 56,No 1,2006

نقد نو : مدیر: رحیم زادۀ اسکویی
آرامش دوستدار : ملاحظات فلسفی در دین و علم
Opfer: Alireza Ataran
علی عطاران ( آرام ): داستان های کوتاه
مهر و ناهیــد - دو فصلنامۀ پژوهش های ایران شناسی: مدیر: دکتر فاطمۀ سمواتی
حسین فراهانی: آرش کمانگیر
حسین فراهانی: داستان آفرینش
ح ـ ف ـ گشنا: داستان هیچ - تاریخچۀ منظوم انقلاب
بررسی کتاب: زیرنظر مجید روشنگر

Nasrin Parsa:Terroristen oder Geheimdienstmarionetten?

اندیشه و هنر - نشریۀ انستیتو گوته

مردان وحشت - اثر هانس ماگنوس انستزبرگر ، ترجمه: مهدی استعدادی شاد
پروازنامه - حيدر شرف نهال
ازتوهم تا واقعیت - سيد عليرضا ريون

جمهوری اسلامی ایران درجدال با حقوق بشر - سيد عليرضا ريون

ايران نامه - مدير: هرمز حکمت
سيمرغ - سردبير: مرتضا ميرآفتابی
بخارا - مدير: علی دهباشی
باران: زير نظر مسعود مافان
برخی ديدگاه ها درباره مسايل ملی - گردآوردنده: محمدعلی حسينی
شعر

من و کاکتوس و زیتون
شهروز رشید

قطاری­ها
محمدعلی شکیبایی

 

هیچ فرصتی نبود
قطار همیشه با شتاب می گذشت
وهیچ کفشی خانه ی پاهای من نشد
برادرانم را تنها رها کردم
درمیان مار و کویر
و مادرم را که برآستانه ایستاده بود
دستی تکان ندادم
هیچ فرصتی نبود
ای سوسن آبی!
...

ادامه...

 

تمامِ شب حواسم پیشِ او بود
مرا تنها فقط یک آرزو بود
که اسم­اش را بپرسم وقتِ رفتن
قطار آمد و او در گفتگو بود. 

نشستم تا قطار آمد و او رفت
ندیدی با چه بُغضی در گلو رفت
کبوتر شد نگاهم زیرِ باران
پَر وُ بالی زد وُ بی بَغ­بَغو رفت.
...

ادامه...

مقالات

هفت خوان در گذر اهالی امروز
مهدی استعدادی شاد

یگانه‌ی هنوز ناشناخته
به‌بهانه‌ی چهلمین سال خاموشی‌ی فروغ فرخ‌زاد

منصور کوشان

 

در زندگی آدمی موقعیت­هایی پیش می­آیند که او، بیکباره به ژرفای سخن دیگران می­رسد. این موقعیت­ها درست در لحظه­هایی هستند که انسان، رخدادی را با تن و جان خود تجربه می­کند. این تجربه­ی زیسته یا رخداد تکرار شده­ای است که پیشینان همواره شاهدش بوده و برخی درباره­اش جمله­های پُرمغزی گفته­اند...


ادامه...

 

تجربه‌ی از من خود فراتر رفتن و من راوی را من خواننده‌ی زمان‌ها و مکان‌های بی‌شمار گردانیدن، درخشان‌ترین وجه شعرهای فروغ فرخ‌زاد است. او با دریافت درست تجربه‌ی نیما و حرکت‌های جسورانه‌ی شاملو، راه گذشتن از متن‌های روزمرگی را به‌خوبی دریافت و توانست چنان زبان امکان و مضمون سایه و اندیشه‌ی بی‌سایه را به‌خدمت بگیرد که بسیاری از متن‌های دوره‌ی دوم و سوم کارنامه‌ی او شعرهایی با ساختار هرمی شدند...

ادامه...

 
نقد

باغي ميان كوهپايه‌هاي ويراني
نگاهي به رمان خانه‌ي مسجد، نوشته‌ي قادر عبداله
نسيم خاكسار

کابوس «زن» بودن

 

وقتي شروع كردم به خواندن «خانه‌ي مسجد»، از خودم پرسيدم آيا يك رمان هلندي مي‌خوانم يا يك رمان ايراني از قادر عبداله، نويسنده اي ايراني كه به هلندي مي‌نويسد. رمان« سفر شيشه‌هاي خالي» و چند داستان كوتاه او را به زبان هلندي پيشتر خوانده بودم. دو رماني قبلي او را به نامهاي « خط ميخي) و « چهره ها و يك روياي قديمي»‌ كه پيش از«خانه‌ي مسجد» نوشته است، هنوز نخوانده‌ام...


ادامه...

 

سهم من - اثر پرینوش صنیعی
انتشارات روزبهان. چاپ اول. بهار 1381 تهران 525 صفحه
کتاب را دوست هنرمندم خانم پروین ک، به من داد. سفارش کرد که می خواهم نظرت را درباره این کتاب بدانم. فرصتی پیش آمد تا «سهم من» را دست گرفتم. و طبق عادت دیرینه و بسی نامعقول که ازنوجوانی درکله ام مانده وقتی از چیزی خوشم میآید ول کنش نیستم ولو به هرقیمت...

ادامه...

 
داستان

لب های وقفی
رضا اغنمی

خانه‌ي گوشت
يوسف ادريس
ترجمه، نسيم خاكسار
 

نصرالله، وانت تویوتا را کنار کشید وموتورماشین را خاموش کرد. درحالیکه ترمزدستی را میکشید گفت "پیاده بریم بهتره. " آمد پائین. میخواستم بپرسم به این زودی رسیدیم اما یادم رفت. راه افتادیم. خیابان اسفالت و باریکی بود که سراشیبی تندی داشت و سرپیچ تنگی گم شده بود . عابران اخموو پریشان با نگاه های سرگردان ازکنارم میگذشتند. ..

ادامه...

 

انگشتري پاي چراغ است. سكوت مستولي و گوشها بسته. انگشتي پيش رونده و لغزان روي انگشتر. مردن نور چراغ در سكوت. تاريكي. در تاريكي چشمها نيز كورند.
بيوه زن و سه دخترش. خانه تنها يك اتاق دارد. ابتدا سكوت است.
بيوه زن لاغر ولندوك است. پوست روشني دارد و سي و پنج ساله است. دخترانش همه بلند قد و رسيده اند. سيه پوشند...

ادامه...